close
چت روم
داستان چت کردن دختر و پسر

تبلیغات

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 141
  • کل نظرات : 33
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 146
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 33
  • بازديد ديروز : 347
  • بازديد کننده امروز : 10
  • بازديد کننده ديروز : 74
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل ديروز: 2
  • بازديد هفته : 33
  • بازديد ماه : 2,895
  • بازديد سال : 46,569
  • بازديد کلي : 252,866
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.227.31.145
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

ثبت لینک خودکار

    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان الیا چت| چت| چت روم| ایلیا چت وآدرس http://eliaChat.Ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

جستجوگر

کدهای اختصاصی

 

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم? ASL pls 

پسر: تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر‌: تهران/نازنین/۲۲ 

پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه. 

دختر: مرسی!شما مجردین؟

پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردین؟ 

دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟ 

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟ 

دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم. 

پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم. 

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟ 

پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟ 

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟ 

پسر: خیابون دربند. شما چی؟ 

دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟ 

پسر : خیابون دربند. خیابون...... کوچه......پلاک....شما چی؟ 

 .

. 

ادامه ی مطلب...

دختر: اسم فامیلی شما چیه؟ 

پسر: من؟ حسینی! چطور؟ 

دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟ 

پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده.... آخه می دونین........... 

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم! 

پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم! 

دختر:‌او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای 

پسر: باشه عمه ملوک! بای

 

 

 ماجرای داستان چت کردن دختر و پسر شماره 2:

 

 دختر: سعییییید؟؟؟

buzz!
buzz!


پسر: جونم عزیزم 


دختر: مممممم هیچی ولش کن...


پسر: یعنی چی؟؟ خوب چی میخواستی بگی؟؟ بگو دیگه؟


دختره: نه ولش کن مهم نیست.


پسره: باشه، چه خبرا؟


دختر: یعنی مهم نیست واست؟؟؟
دختر: من چیزی نگم تو باید خودت بفهمی من چه مرگمه... 


پسر: عزیزم من یکم حواسم پرته، خیلی خستم میشه خودت توضیح بدی چی شده؟؟


دختر: اون همه میگی دوستم داری اینه؟؟ تو اگه دوسم داشتی الان میفهمیدی چی مرگمه


پسر: ای خدااااااا ، من الان چی بگم؟؟؟


دختر: بگو من الان چمه اگر هم اشتباه بگی ایگنورت میکنم برو گمشو دیگه هم بهم پی ام نده
پسر  :  

 

 

 

 

 

 

 

 

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

درباره ما

الیا چت|ایلیا چت| eliachat.ir
هدف ما فقط بوجود آوردن محیطی برای سرگرمی و خنده، بوده و هست.

نظرسنجی

با کدام آدرس وارد سایت می شوید؟